ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
10
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
فرض كند دروغ گفته است و اگر اطلاع بر اين امور بر او مشكل است ، بايد گفت نه تنها مشكل بلكه استنباط اين مراتب ممتنع است . نتيجه اين مىشود كه اگر صنعت طب در مرحله اول پيدايش جز از راه استنباط يا وحى و الهام راه ديگرى ندارد ، بايد وجود آن را فقط از طريق الهام و وحى دانست . ابن مطران گويد : اين گفتارى است مشوش و پريشان و غير مفهوم ، گرچه جالينوس در تفسير عهدنامه بقراط گفته باشد كه صنعت طب از طريق وحى و الهام بوده است » . افلاطون در كتاب سياست گفته است : اسقلبيوس ( اسقلابيوس ) مردى ملهم از طرف خداوند و مؤيد من عند اللّه بوده ولى عقيده به آنكه اين علم قابل استنباط نيست خطاى محض و موجب تضعيف عقول كسانى است كه علوم بالاتر از صنعت طب را استنباط كردهاند . ما اينطور فرض مىكنيم كه در ابتداى دنيا فقط يك فرد بوده كه احتياج به صنعت طب داشته ، چنان كه اكنون هم مردم بسيارى محتاج اين صنعت هستند . اتفاقا روزى آن فرد در خود احساس سنگينى كرد ، چشمانش سرخ شد ، علامات امتلاء خون در او پديد آمد ، و ندانست چه كند ، ولى در اين حال از فشار خون رعاف گرفت و خون دماغ و پس از آن ناراحتىهاى او رفع و سبك شد و سرخى چشمانش بر طرف گرديد و فهميد كه رعاف او را نجات داده است . اين امر در ذهن او جا گرفت و چون در موقع ديگر آن حالت بر او عارض گرديد ، خودش در مقام چاره برآمد و به بينى خود ور رفت تا خون جارى و راحت شد . بديهى است اين شخص اين امر را در ذهن خود نگاهداشت و هركس را اعم از فرزندان خود و سايرين ديد كه به آن حالت دچار شدهاند ، تجربه خود را به آنها گفت و كمكم مردم در اطراف اين امر مطالعه كردند ، تا به مسئله فصد و باز كردن رگ رسيدند يعنى ذهن لطيف و دقيق و تيزبين آنها اين نكته را دريافت . يا فرض كنيم شخص ديگرى به اين حالت مبتلى شده اتفاقا زخمى برداشت يا